تبلیغات متنی شما در این بخش
  • کلاس GIS کاربردی در شهرسازی

    اطلاعات و پیش ثبت نام کلاس جی آی اس در شهرسازی

    http://urbanity.ir/form/view.php?id=10211
  • کلاس بافت فرسوده در شهرسازی

    جهت آمادگی برای کار در دفاتر نوسازی و شرکت ها

    ثبت نام به زودی
  • کلاس آزمون نظام مهندسی شهرسازی

    شرکت در این کلاس برای همه شهرسازان لازم است

    ثبت نام
  • کلاس سیتی انجین CityEngine

    نرم افزار جدید و کاربردی برای طرح های شهری و سه بعدی سازی شهر

    ثبت نام
آخرین محصولات فروشگاه انجمن
کاریابی انجمن شهرسازی

جهت عضویت در کاریابی کلیک کنید

محل تبلیغات در انجمن ما ، تبلیغات هزینه نیست ، سرمایه است !


موضوع : باز باران با ترانه

#1
شعر باز باران با ترانه، شاعر مسعود اسدی محل چالی، دفتر فراتر
باز باران با ترانه
آمدند بر درب خانه
من پشت شیشه تنها
مادرم رفت پیش آنها
شاد و خرم پر هیاهو
هر سه در حال گپ و گو
می خورم از شیشه سیلی
از پس گردن زدن مرد گیلی
یادم آرد روزگاران
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم
از باران و ترانه می سرودم
از سمیه از سمیرا از سمانه
پر بود ده از عاشقانه
آسمان آبی چو دریا
دختران قشنگ تر از پریا
بوی جنگل تازه و تر
هر کجا پرستو می زند پر
برکه ها بس آرام و آبی
نیلوفران از جنس آفتابی
دختران لب جویی نشسته
آب بر دامانشان جسته
جمع زیر سایه درختان
گشتند این جمع مستان
نرم و خوش در جوش و لرزه
زیرشان پر بود از سنگ ریزه
با دو پای کودکانه بر لب جو
می دویدم سویشان همچو آهو
با دست می کشانیدم به پایین
زلف های مشکین و رنگین
می شنیدم صداهای غریبی
گریه ها و جیغ های عجیبی
هر چه می دیدم در آن جا
بود دلکش بود زیبا
می سرودم ای روز دل انگیز
مهر من بر دامانشان ریز
درختان با همه سبزی و خوبی
پیش دلبران تنها پاهای چوبی
چون دلارایی پر است این جا
از خدا باشد زیبایی کیجا
اندک اندک ابرها گشتند چیره
با گذر سال ها آسمان هم تیره
دیگر نه از باران نه از ترانه
خبری نبود حتی با بهانه
رعد و برق پاره می کرد ابرها را
امواج می برد آرامش دریا را
مرغ آمین از میانه از کرانه
می زند نفس نفس بی شماره
گیسوی سیمین مه را دست باران
شانه می زد اما می کردش پریشان
جای پای دختران رفت زیر دریا
درختان تا کمر دیگر نیستند پیدا
بس زیبا بود آن ده
کو ترانه کو فسانه
بس گوارا بود باران
دیگر اما نیست آن دوران
بشنو از من کودک من
خاطرات بزرگ و کوچک من
پیش چشم تو به فردا
خواه بی ما خواه با ما
تیره باشد یا که روشن
بوده اند اینگونه کودک من
امروز باران با ترانه
امروز پس گردن های پدرانه
اما فردا مال توست ای جان
اگر باشد دنیا زشت و بی جان
تو فردا را بساز ای نور دیده
کز ما جز شعری کس ندیده

.docx   باز باران با ترانه.docx (اندازه: 12/29 KB / تعداد دفعات دریافت: 1)
نیم کیلو باش ولی پسته باش  Rolleyes 
پاسخ

اطلاعات موضوع

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

ابزار و امکانات موضوع

    پرش به انجمن: